صفحه اصلی > دانش > محتوای

چرا تجارت سیر را انتخاب می کنم؟

Dec 03, 2021

پاندا هنان یک شرکت صادراتی سیر است. گاهی از خودم می پرسم چرا سیر را به عنوان شغلم انتخاب می کنم. فکر می کنم از عقده سیر من می آید.


زادگاه من شهرستان شیوان در شهرستان چی است، زادگاه معروف سیر سفید معمولی. از زمانی که یادم می آید سیر سفید معمولی وجود داشته که در روستا تبدیل به یک تخصص افتخاری شده است. کاشت سیر باعث سرزندگی روستا می شود. در حاشیه روستاها و کنار جاده ها سیر همه جا می روید. نگاهش پر از سبزه و سرسبز است. صحنه ای پر جنب و جوش و لذت بخش است که حسادت مردم روستاهای مجاور را برانگیخته است.


وقتی بچه بودم، اغلب از مادرم می شنیدم که می گفت:"یک طرف خاک و آب یک طرف آدم ها را تغذیه می کند و یک طرف آدم ها یک طرف چیزها را دوست دارند." در واقع چیزی که مادرم از ته دل گفت سیر، زنجبیل، سیب، انگور و دیگر غذاهای مخصوص است. همین تخصص های منحصر به فرد است که اهالی زادگاه را پرورش می دهد و مردم زادگاه نیز عاشق این سرزمین و تخصص ها هستند.


یادم می آید وقتی خیلی کوچک بودم، کشت سیر را نزد پدر و مادرم یاد گرفتم. در آن زمان با کنجکاوی یاد گرفتم. وقتی بزرگ شدم، هر سال سیر را با بزرگسالان پرورش می دادم، آن را در زمین خصوصی خودم کاشتم و به اقوامم کمک کردم تا آن را رشد دهند.


عمیق ترین خاطره این است که سیر در زمین خصوصی روستا کاشته شد. این قطعه خصوصی بود که توسط تیم تولید برای هر خانواده توزیع شد، حدود 2 درصد زمین برای هر نفر، و خانواده من یک قطعه زمین بود. در آن زمان اکثر خانواده ها فقط به این تعداد بودند، خانواده های پرجمعیت بیشتر و خانواده های کوچک کمتر.


هنگام کاشت سیر، اکثر خانواده ها دور هم جمع می شدند، مردم می آمدند و می رفتند، مشغول نشان دادن نقشه شلوغ کاشت روستایی بودند.

زمین خصوصی خانواده من' در ساحل رودخانه شمال شرقی است. با فرا رسیدن فصل کاشت سیر، زن، مرد، پیر و جوان با هم به جنگ می روند. هر خانواده ای مشغول کاشت سیر است. مردان در خندق شریک هستند، زنان و کودکان سیر می کارند. در حین کاشت سیر صحبت می کنند و می خندند. خنده‌های شاد در ساحل رودخانه موج می‌زد. یادم می آید یک بار سرم را بلند کردم تا به جوک های خنده دار بزرگترها گوش کنم و سیر کاشتم. پدرم چند کلمه به من گفت. مادرم با محبت سرم را لمس کرد و گفت:"منحنی و شاد باش! چگونه یک کودک می تواند مانند بزرگسالان صاف رشد کند؟ خیلی خوبه که سیر بکاره!" در آن زمان، از مادرم بسیار سپاسگزار بودم که از من محافظت کرد، اما به گذشته نگاه کردم، دیدم سیری که کاشتم کج بود و نمی‌توانستم آن را ببینم. از آن به بعد در کاشت سیر که خیلی صاف تر است بسیار دقت کردم. من به چشمم خوب میبینم این موضوع کوچک به نظر می رسد، اما من را فراموش نشدنی می کند. من از یادآوری پدرم' قدردانی می کنم، که باعث می شود کاستی هایم را اصلاح کنم. من از تحمل مادرم' قدردانی می کنم، که باعث می شود طعم عشق مادری را حس کنم.


بعد از مدتی سیر جوانه زد. با دهان کوچیک لطیف بود. خیلی قشنگ بود. شروع به ریختن سیر کرد، مزرعه وسیع سیر صحنه زیبایی است: کسانی که آب را حمل می کنند و خندق ها را تغییر می دهند، مشغول هستند. صدای بادگیر، آب روان و خنده مدام شنیده می شود. خزه سیر بلند است. زمان ضرب و شتم خزه سیر فرا رسیده است. خزه سیر امید یک محصول خوب است. گروه‌هایی از مردان، زنان و کودکان در مزرعه سیر با خزه‌های سیر یکی یکی هستند که میوه کاشته شده توسط خودشان است. خزه سیر ترد مانند شخصیت سرراست یک کشاورز سیر است. سیر رسیده و برداشت شده است. کسانی که سیر را با دست می کشند و سیر را با گاری هل می دهند صحنه شلوغی را در کرانه های شرقی، غربی، شمالی و جنوبی نشان می دهند.


پس از برداشت سیر، نهال‌های آن را آفتاب بگیرید و مانند قیطان ببافید و زیر لبه بام آویزان کنید یا در اتاق تنه قرار دهید و هنگام غذا خوردن چند سیر بکشید. سیر تبدیل به یک غذای رایج برای مردم شهر خود شده است. مردم شهر به روش های مختلف سیر می خورند. گلبرگ های سیر را خام می شکنند، خمیر سیر درست می کنند، غوطه ور می کنند، سیر خلال می کنند، مخلوط می کنند، روی اجاق می گذارند، می پزند، ورقه های سیر می کنند و سرخ می کنند.


یادم می آید ظهر که در دبستان بودم، اغلب برای بیرون آوردن سیر به مزرعه سیر می رفتم، بعد یک بطری آب آوردم، یک طناب نازک به دهانه بطری بستم، از چاه مجاور آب آوردم، جدا شدم. گلبرگ های سیر را داخلش قرار دادم. دیدم داخلش بال می زند که خیلی جالب بود. بعد از مدتی سیر خیلی داغ نیست. اگر سیر تازه بخورید و مقدار زیادی آب بنوشید، برنده'؛ بعد از ظهر در کلاس چرت نزنید.


یادم می آید در ۱۶ سالگی دوچرخه سواری را یاد گرفتم. من به دنبال برادرزاده همسایه‌ام'؛ که هفت یا هشت سال بزرگ‌تر بود، در شهرک شمال شرقی Gaomi' سیر فروختم. بیش از 90 مایل سوار شدم و بالاخره رسیدم. سیر برادرزاده همسایه' #39; آرام آرام می فروشد و منتظر می ماند تا بازار را ببیند. با این حال، سیر من کوچک است و به ندرت پرسیده می شود. علاوه بر این، من دانش آموزی هستم که چیزی نفروخته ام، بنابراین فروش آن دشوارتر است. ناگهان، وقتی کسی آمد تا قیمت را بپرسد، آن را در یک"سه پنج تقسیم بر دو" و"سبد سگک بزرگ" سبک، در این زمان، برادرزاده همسایه' هنوز هفت یا هشت تکه سیر برای فروش داشت.


بعدها زادگاهم را ترک کردم اما سیر را ترک نکردم. من هنوز عادت به خوردن سیر را حفظ کرده ام و برای هر وعده غذایی سیر می خورم. با جویدن گلبرگ‌های سیر، نمی‌توانم به سیر قرمز در زادگاهم و اقوام زادگاهم فکر کنم. نواهای دلتنگی به دلم می آید

بعد از فارغ التحصیلی، سیر را بیشتر دوست دارم. چند سال پیش، وقتی برای کاری به Linyi رفتم، دوستم یک کیسه سیر کامل از پوست مار به من داد، به علاوه چندین بطری برش های سیر خشک شده در آب برای نوشیدن. وقتی به خانه رسیدم، سیری که دوستانم در لینی به من دادند را جویدم، برش های سیر را خیس کردم و آب خوردم. این نوع سیر بزرگ است. اگرچه طعم آن به اندازه سیر قرمز شهر من نیست، اما نوعی مهربانی در بین دوستان است. هر سال پدر و مادر و همکلاسی هایم در زادگاهم چند ذکر سیر برایم می فرستند و می گویند که سیر را خودشان کاشته اند. سیر قرمز در زادگاه من مانند مردم زادگاه من است.


من با سیر رابطه عمیقی دارم. وقتی سیر را می جوم، به آن داستان تکان دهنده فکر می کنم. به سیر فکر کنید، به مردم شهر خود فکر خواهید کرد

ارسال درخواست